عاشقانه
برای آدم نابینا شیشه و الماس یکی است/اگر کسی قدر تو را ندانست فکر نکن تو شیشه ای/بدان که او نابیناست
تو که یادت نیست!...توی یکی از همون بهترین روزهای زندگیم بود!... من سکوت خویش را گم کرده ام لاجرم در این هیاهو گم شدم من ، که خود افسانه میپرداختم عاقبت افسانه ی مردم شدم ای سکوت ، ای مادر فریادها ساز جانم از تو پر آوازه بود تا در آغوش تو ، راهی داشتم چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود در پناهت برگ و بار من شکفت تو مرا بردی به شهر یادها من ندیدم خوشتر از جادوی تو ای سکوت ، ای مادر فریادها گم شدم در این هیاهو ، گم شدم تو کجایی تا بگیری داد من؟ گر سکوت خویش را میداشتم زندگی پر بود از فریاد من! تا به حال حرفهايم را با لبهاي نگاهم بازگو مي کردم ولي امشب مي خواهم با زبان قلم برايت سخن بگويم تا بار ديگر ثابت کنم که لحظه لحظه زندگي ام تو را فرياد مي زند . امشب آمده ام با اشک هايم با تو سخن بگويم , با دانه هاي شفاف عشق که از اعماق جانم جاري مي شوند ... دوست دارم تو نيز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند , دوست دارم در کنار من مملو از عشق باشي , مملو از عطر اميد شبها که بي حضور تو , خاطرات مشترکمان را با ديدگاني اشکبارمرور مي کنم تصوير چشماني را مي بينم که مهربانانه چشم به چشمانم دوخته اند و من براي استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم کشيد کاش مي شد با تو و در کنار تو عشق را در آغوش کشيد در اين شب مهتابي که مي دانم دلتنگ عطر باراني , اشکهايم را تقديم قلب درياييت مي کنم اما نه . . . مي دانم دوست نداري اشکي از چشمانم جاري شود پس با صدايي که از اعماق وجودم بيرون مي آيد فرياد مي زنم از صميم قلبي که به راهت باختم دوستت دارم بدون تو این زندگی را نمیخواهم ، بعد از تو عاشقی را بی معنا می دانم. گفته بودم که تو اولین و آخرینی ، ای سرآغازم من پایان را نمیخواهم. می دانی که چقدر دوستت دارم؟ بدان و باور داشته باش که یک دنیا دوستت دارم. این حرفهایم شعار نیست ، دل می گوید و من نیز حرف دلم را مینویسم. بدون تو این دنیا را نمیخواهم ای دنیای من. حالا که آمدی و مرا عاشق خودت کردی ، رهایم نکن. حالا که این قلب مرا از عشقت شعله ور کردی ، آب سرد بر روی آن نریز و مرا ناامید به فرداهایم نکن. بدون تو این زندگی را نمیخواهم ، باور داشته باش که جز تو کسی را نمیخواهم! تو را میخواهم و آن دستان مهربانت ، در کنار تو بودن را میخواهم و نگاه به آن چشمان زیبایت ، جدایی و نفرت را نمیخواهم. بدون تو شوقی برای نفس کشیدن ندارم ، تو همنفس منی ، بی تو حسی برای تنها نفس کشیدن ندارم. ستاره های آسمان شاهد دو چشم خیسم هستند ، دو چشمی که از دلتنگی تو لحظه به لحظه خیس است ! بدون تو ستاره های آسمان باید به عزای چشمانم بنشینند. بدون تو زیبایی های این دنیا را نمیخواهم ، دریا و نم نم باران را نمیخواهم. دریا را میخواهم آن لحظه که تو در کنارم باشی و دستت درون دستهایم باشد. باران را آن لحظه میخواهم که هر دو با هم خیس خیس بدون هیچ چتر و سرپناهی زیر آن قدم بزنیم! بدون تو این زندگی را نمیخواهم ، باورش سخت است اما… من تنها تو را میخواهم نمی دانی که من هر شب / چه يادی در سرم می پرورانم نمی بينی نگاهم را / که بر رويای روی ماه تو تا صبح / خيره می مانم نمی خوانی تو از چشمان آرامم / سبز ترين نامه های عاشقانه سرخ دنيا را نمی گويی که شايد يک دل تنگ / به اميد رسيدن به دلی سنگ / همه شب تا سحرگه می زند پارو / امواج سرد دريا را نمی خواهی اگر دريای من باشی / بيا پارو شو در دست من ای دوست / بيا بی بادبان کشتی دل را / به ساحل رهنمايم باش ای دوست نمی آيی اگر سويم دگر بار / مگردان رويت از سوی من ای دوست / اگر چشمم به ابروی تو افتاد / مزن شلاق مو روی من ای دوست خيالم باز پر می گيرد امشب / دلم از دوری ات می گيرد امشب / اتاق خالی و تاريک و سردم / هوای وصل تو می گيرد امشب 

.jpg)
صفحات دفتر آشنايي ما هر روز با عطر جديدي از عشق ورق مي خورد و من مانده ام
که آيا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم يا نه ؟
دوست دارم تو در کنار من بهترين لحظه ها را تجربه کني ,
مهربان ياور زندگي ام
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |



